خرید بک لینک
سلام .. صبح بخير... قبلا خارج بودم..الان داخل شدم ... و چه جايي بود خارج.... لامصب !!! انشالله قسمت شما هم بشود... لااقل براي يه دور و چرخش توريستي و توليستي ! برگشتم تا اگه بتونم يه سري از کارهاي عقب افتاده رو انجام بدم و پرونده ي کارهاي نيمه تموم رو ببندم...و فکر کنم اين پروسه لااقل حدود يک سالي به طول بکشه.... ميخوام کاراي دفتر رو جمع کنم و برم واسه اين يک سال جايي کارمندي کنم.... لااقل يه پولي دستم بياد.... اوضاع بدجووور خرابه ها !! بعدش اگه خدا بخواد بريم به سوي خوارج و تو چه ميداني که خوارج چيست ؟؟ دوستاني که لطف کردن و پيام گذاشتن... در اسرع وقت در خدمتشون خواهم بود.. فقط قبلش از همينج

برچسب: خارج,داخل, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام ظهر بخير.... ديروز رفتم داروخونه يه چيزايي بگيرم.... يه خانومي هم پشت سر من اومد تو... خيلي هم شيک و مجلسي بودن با چهره اي زيبا ... خلاصه که همه چي تموم بودن ماشالا !!! با هم وايستاديم جلوي ميز داروخونه و از اونور ميز هم دو تا دختر خانوم ترگُل و ورگُل با ما هم کلام شدن.... گفتم يه پماد ميخوام واسه فلان جا ... ( شماها فکر بد نکنيد..فلان جا ، جاي بدي نيس.....) گفت پنج شيش مدل داريم... از 2800 تومن شروع ميشه تا 40 هزار تومن !! گفتم اگه 40 هزارتومنيه هم همين پماده پس اون 2800 چي توش ريختن ؟؟؟!؟!؟ گفت اون 2800 ايرانيه... 40 تومني خارجي... ولي باز با خودم هرجور حساب کردم ديدم توي اون 2800 با

برچسب: بابامو,داداشمو,عَموم,هفته,بار,ميريم,حموم, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام.... عصر بخير خوبم ؟؟ شما خوبي؟ بچه ها خوبن ؟ همسر و عيال خوبن ؟ وابستگان سببي و نسبي خوبن ؟ داشتم فکر ميکردم که يه جورايي شايد بايد اينجا رو به دنياي تکنولوژي وصل کرد .. نظر موافق شما چيه ؟ جرقه اش هم از اينجا خورد که ديدم عزيزي وبلاگشون رو بستن و به اينستاگرام نقل مکان کردن ... يا چند روز پيش ديدم که دوستي توي وبلاگشون نوشتن که يه کانال تلگرامي راه انداختن و تمام مطالب وبلاگشون رو توي اون کانال تلگرام هم قرار ميدن... توي ذهنم مرور کردم و ديدم کار بدي نيس و حتي بسيار پاکيزه ميباشد... چون خيلي از مردم الان ديگه با تلگرام و اينستاگرام دارن ور ميرن ! تصميم گرفتم اينکار رو بکنم ... که ديدم

برچسب: ارتباطات,دنياي,امروزي, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام ظهر بخير ... خوبم.. خوبيد ؟ رو به راهيد ؟ هنوز در افکار مربوط به پست قبل هستم ... و به نتيجه و جمع بندي نرسيدم... اين بنده خدا هم که مُرد ... توي فکرمه که اين کار رو جمع کنم و يه کار ديگه استارت کنم... يا اينکه برم و جايي مشغول بشم... کلاً وقتي پرونده ي باز توي ذهن آدم زياد ميشه.. آدم از خود بيخود ميشه...مگه نه ؟ کار خوب سراغ داشتين بهم خبر بدين ! رفتم روي ترازو... خودمو کشيدم تا ببينم چقدر به وزن دوست داشتنيم يعني 100 کيلو نزديک شدم... ديدم خدا بخواد چيزي نمونده ! شدم 100 کيلو همتونو شيريني ميدم ! دوستي يه وبلاگي داشت که وبلاگشو خيلي دوس ميداشت !! انگار اين دو سه روزي که من نبودم بساط

برچسب: نوتيفيکيشن, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام...عصر بخير صداي شليک ضد هوايي ها رو شنيدين شما هم ؟؟؟ من که اول فکر کردم همسايه طبقه ي بالايي دفتر داره ميز و اينا جابجا ميکنه !!! ولي يادآور اون زماناي قديم و جنگ و بمباران بود... که اصلا حس خوبي نبود. امروز رفتم دو سه جا واسه خونه ديدم... بيشتر سمت غرب تهران مايلم باشه تا به محل کارم هم نزديک باشه. ولي يه مورد بود که خيلي تميز نبود و خوشم نيومد...مورد دوم رو هم که ديدم قيمتش رو گذاشته حدود 120 تومن رهن کامل... حالا تا فرصت دارم بايد بگردم و يه مورد موناسب پيدا کنم... يکي از دوستان و عزيزان جان لطف کردن و واحد خودشونو بهم پيشنهاد دادن که از همين تريبون ازشون تشکر ميکنم... بسيار ممنونم..

برچسب: چنگيز,فرنگيس, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام ظهر بخير.... يآدمه هميشه يکي از ماه هاي تقويمي سرطان بود و من هميشه از اين اسم نفرت داشتمو ازش يه جورايي ميترسيدم... با خودم فکر ميکردم کدوم آدم عاقل يا سفيه برداشته اين اسم تُخ... رو روي ماه سال گذاشته... يکي از بستگانم از حنس مونث سرطان داره... يعني داشت... خوب شده بود ولي انگار دوباره شروع شده... فکر کنم حدود 20 سال پيش بود که فهميدن سرطان سينه داره... دير فهميده بودن و مجبور شدن سينه رو با جراحي بردارن... و بعدشم شيمي درماني و تبعاتش .... خيلي دوران سختي بود ولي خب با توجه به اينکه اونموقع ها خيلي چيزي نميفهميدم... از سختي اون موقع هم خيلي يآدم نبود... ولي بعد 20 سال انگار دوباره برگ

برچسب: سرطان, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

سلام.... عصر بخير. چه هوا سرد شده !! دو سه روزي رفتم مسافرت... سمت شمال... برگشتني جاده چالوس بسته شد... مجبور شدم از چالوس بيام سمت ساري و بعدشم قائم شهر .... هزار هم بسته بود..در نتيجه از فيروزکوه اومديم... ولي چه آمدني... نزديک 7 ساعت توي راه بوديم... سرسره بازي بود... برفه شديد و ترافيک سنگين ماشينا... خيلي وقت بود برف نديده بودما ! بچه بالا شهري خب ميبينن... ماها که سمت وسط ميشينيم حالا حالا ها چشممون به جمالش روشن نميشه. هنوز دنبال منزل جديد ميگردم و هرچي بيشتر ميگردم..کمتر پيدا ميکنم... يعنيا توي اين همه خونه ... توي اين شهر به اين بزرگي.... اون خونه اي که قراره من ساکنش بشم الان دست ک

برچسب: خونه,خونه, نویسنده: مهسا نظری تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 14:14

صفحه بندی